تبلیغات
خیال روی تو - مطالب شاه بیت

شاه بیت (1)

دوشنبه 3 مرداد 1390 04:30 ب.ظنویسنده : الهام

 

سلام ...

یه کمی تک بیت های شاه بخونیم با هم ، شاید شما هم مثل من دوستشون داشتین ...

 

 

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد شاید عشق
"فاضل نظری"

 

سردی دستم تنت را گرم رفتن کرده بود
اتفاق هر شکستن، پشت ِ گرم و سردهاست
"حسین غیاثی"

 

اگر دلدار بی مهر است من هم غیرتی دارم
گر او رفت از نظر من نیز خواهم رفت از یادش!
"شاپور تهرانی"

 

عجبی نیست اگر مونس یار است رقیب
می نشیند بر گل هرزه گیاهی گاهی
"معین کرمانشاهی"

 

به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
نکنی که چشم مستت ز خمار برنباشد
"سعدی"

 

یک به یک با مژه هایت دل من درگیر است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟
"حسن حسینی"


هر خطا آید ز چشمت عذر میخواهد لبت
تلخی بادام را شکر تلافی میکند !
"فکر میکنم سعدی !"

 

تفاوتی نکند گر تُرُش کنی ابرو
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی
"سعدی"


می نمایی ماه من رخسار و پنهان می شوی
می کنی لطف و همان ساعت پشیمان می شوی
"صائب"

 

هر نگهت ز روشنی کار ستاره می کند
هر که دوبار بیندت ، عمر دوباره می کند
"مهدی سهیلی"

 

یک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان
بازار من ز گرمی سودا شکسته است !
"هادی رنجی (پدر پریزاد)"

 

شهرت عشق کند زمزه ی حسن بلند
شد ز یوسف ، سخن عشق زلیخا مشهور
"وحشی بافقی"

 

آن روز که دور از تو شدم دانستم
غم می کشدم ، ولی به این زودی نه ..
"طلعت اصفهانی"


جفا که با من دلخسته می کنی سهل است
غرض وفاست که با مردم دگر نکنی !
"هلالی جغتایی"


دلا در گریه وصل یار می خواه
دعا هنگام باران مستجاب است !
"آذری طوسی"

 

سر تا قدمم رفته به تاراج نگاهی
از چشم و دلم مانده همین ، اشکی و آهی
"طاهر تویسرکانی"

 

قسمت ما زجهان غیر پریشانی نیست
سرنوشت من و زلف تو به یک مضمون است
"ابوتراب بیگ فرقتی"


لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم
پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز
"ابوالحسن ورزی"


من دوست ندارم که تو را دوست ندارم
تو شرم نداری که ز من شرم نداری ؟
"اثیرالین فتوحی"

 

شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
"سعدی"

 

اگر دوست داشتین دفعه ی بعدی سعی میکنم شاه بیتهای معاصر رو بیشتر بنویسم .. شاه بیتهای معاصر زبون ِ مارو بیشتر میفهمن!!

 

 


برچسب ها: شاه بیت ، سعدی ، تک بیت ، عاقبت راز دلم را به لبانش گفت ، سردی دستم تنت را گرم رفتن کرده بود ، اگر دلدار بی مهر است من هم غیرتی دارم ، عجبی نیست اگر مونس یار است رقیب ، به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم ، یک به یک با مژه هایت دل من در گیر است ، هر خطا آید ز چشمت عذر می خواهد لبت ، تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو ، من دوست ندارم که تو را دوست ندارم ، لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم ، قسمت ما زجهان غیر پریشانی نیست ، سر تا قدمم رفته به تاراج نگاهی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 مرداد 1390 04:53 ب.ظ