تبلیغات
خیال روی تو - مطالب دریا

قصه پر غصه دل

سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 11:56 ب.ظنویسنده : دریا

 
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
 فردا مرا چو قصه فراموش می کنی
 این در همیشه در صدف روزگار نیست
 می گویمت ولی توکجا گوش می کنی
 دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
 ای ماه با که دست در آغوش می کنی
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
 هشیار و مست را همه مدهوش می کنی
 می جوش می زند به دل خم بیا ببین
 یادی اگر ز خون سیاووش می کنی
 گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
 بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
 جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
 حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی
سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع
زین داستان که با لب خاموش می کنی

شعری بود از هوشنگ ابتهاج عزیز(سایه ی پای دارمان)
این روزها پا به پایش میدوم
میخندم میترسم و سرانجام اشک میریزم
دامن به دست دارم و اندوه ها به سر...



آخرین ویرایش: - -

 

امشب دلم کمی...

سه شنبه 29 آذر 1390 11:09 ب.ظنویسنده : دریا

 

سلام دوستان خوب عزیز و بسیار مهربانم.

امشب خیلی دلم گرفته...

برای من و دل تنهام دعاکنید...

 به چشمان پریرویان این شهر،

یه صد امید می بستم نگاهی ،   

مگر یک تن ازین نا آشنایان ،  

مرا بخشد به شهر عشق راهی

 

به هر چشمی - به امیدی که این اوست

نگاه بیقرارم خیره می ماند ،  

یکی هم ، زین همه ناز آفرینان ،

امیدم را به چشمانم نمی خواند ! 

 

غریبی بودم و گم کرده راهی ،

مرا با خود به هر سویی کشاندند ،

 شنیدم بار ها از رهگذاران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند ! 

 

ولی من ، چشم امیدم نمی خفت .

 که مرغی آشیان گم کرده بودم

 ز هر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم. 

 

امید خسته ام از پای ننشست ،

نگاه تشنه ام در جستجو بود.

در آن هنگامه دیدار و پرهیز ؛

رسیدم عاقبت آنجا که او بود ! 

 

" دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس "

 ز خود بیگا نه ، از هستی رمیده ،

ازین بیدرد مردم ، رو نهفته ،

شرنگ نا امیدی ها چشیده ، 

 

دل از بی همزبانی ها شکسته ،

تن از نا مهربانی ها فسرده ،

ز حسرت پای در دامن کشیده ،

به خلوت ، سر به زیر بال برده ،  

 

" دو تنها و دو سر گردان ، دو بی کس " ،

به خلوتگاه جان ، با هم نشستند ،

زبان بی زبانی را گشودند ،

سکوت جاودانی را شکستند . 

 

مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید

که این دیوانه از خود بدر کیست ؟

چه گویم ؟ از که گویم ؟ با که گویم؟

که این دیوانه را از خود خبر نیست. 

 

به آن لب تشنه می مانم که - نا آگاه

 به دریای در افتد بیکرانه ،

لبی ، از قطره آبی ، تر کرده ،

خورد از موج وحشی تازیانه ! 

 

مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید

مرا با عشق او تنها گذارید .

غریق لطف آن دریا نگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید !

"فریدون مشیری"

قربان شما:صدف له شده(دریا)


آخرین ویرایش: سه شنبه 29 آذر 1390 11:28 ب.ظ

 

امـــان از دست من

دوشنبه 23 آبان 1390 07:25 ب.ظنویسنده : دریا

 

قبل از هرچیز پیشنهاد میکنم این پست را همه بخوانند!

خاطره ی ظهر امروز:

مثل اینکه دیشب مهمان دوم برنامه پارک ملت سیدمهدی شجاعی بوده و من و خانواده م قسمت اول برنامه را که دیدیم گفتیم:" در مورد جشنواره فیلمه و به ما مربوط نمیشه"!تلویزیون را خاموش کردیم و غافل ازینکه مهمان بعدی کیست.

و دیشب گذشت.

امروز حدود ساعت 1 ظهر یکی از آشنایان تلفنی با پدر صحبت میکردند که برادرم به اتاق آمد و گفت:دیشب سید مهدی شجاعی فوت کرده پارک ملت گفته.باور نکردم گفت گوش کن الان فلانی داره به بابا میگه.

خیلی ناراحت شده بودم و خشکم زده بود کاملا.چند لحظه بعد صدای پدر به گوشم رسید که داشت میگفت (فلانی اگه زهرا بدونه خیلی ناراحت میشه!).من دیگه یقین حاصل کردم که بله سید رفت.به چند نفر پیام دادم که آقا فلانی فوت کرده و من الان خیلی ناراحتم!بعضیا گفتن باورمون نمیشه کی گفته؟دیشب پارک ملت بود و...!یکی ام زنگ زد و صدای گریه مو شنید و گفت خودتو ناراحت نکن.اونم باورش نمیشد.

نگو که جناب برادر چند کیلو شایعه ی کذب تو ذهن زودباور من جاسازی کرده و من هنوز بیخبرم!

رفتم تو حال به مادرم گفتم:"آخه جوون بود که چقدر حیف شد!"

با تعجب گفت:"خب چه ربطی داره"؟!گفتم :"مگه نشنیدی فوت کرده"؟!

و مادر قضیه را گفت.

چه اشتباهی کرده بودم!بعد گفتم چیکار کنم آبروم رفت!

که شخص بسیار شخیص! برادر فرمودند:بنویس خبر تکــذیب شد!

در دفترم نوشتم:بیچاره مردم!

 


آخرین ویرایش: - -

 

خیال روی تو

جمعه 4 شهریور 1390 03:04 ب.ظنویسنده : دریا

 

1:خیال روی تو را شرم می کند باران

وگرنه روی شانه های پر از مهر تو قدم می زد...

2:خیال روی تو را رنگی از خیانت نیست

وگرنه یکسره بر باد می شدم از دم

3:خیال می کنم و خیل سرفه ها سر ریز....

خیال می کنم و طفل خنده ها خسته ست

درش به روی هرچه خوشی بوده دایما بسته ست.

                                                                " دریـــــــــــا"


آخرین ویرایش: - -

 

زیـــــبا نوشت

چهارشنبه 19 مرداد 1390 01:39 ب.ظنویسنده : دریا

 

1:قرب یک ماه به میخانه اقامت کردم

اتـفـاقـا رمـضان بـود ، نـمی دانسـتـم

اشرف مازندرانی

2:

همچون مومنانی که به طهارت
هر روز ایمان تازه می کنند
و گواهی می دهند:
"لا اله الا انت"
من
عشق تازه می کنم
و بعد از سالها
هر روز
حس می کنم
هنوز
در نقطه گره خوردن نگاه
و اولین تپشهای قلب
ایستاده ایم
و شهادت می دهم:
" لا امراة الا انت"!

محمدرضا ترکی


آخرین ویرایش: - -

 

دریای عشق

پنجشنبه 23 تیر 1390 10:37 ب.ظنویسنده : دریا

 

دریایی های نازنین!

سلام

و قبل از هر سخنی سپاس...

روزهای پیش برای (خیال روی تو) به دریای اشعار نغز حضرت حافظ پناه بردم و چه زیبا آمد:

آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود

                                              سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود....

حافظ حرف دل طوفانی دریا را زد...انگار حافظ هم دلتنگ پری بود.

دریایی های مهربان!از دریای بی کران دلتان صدفی انتخاب کنید و پر از گوهر صلوات کنید که پریزاد برکه ی نورمان منتظر ماست امشب شب جمعه...


آخرین ویرایش: - -