تبلیغات
خیال روی تو - مطالب رها

تولد

شنبه 30 شهریور 1392 11:16 ق.ظنویسنده : رها

 
Image and video hosting by TinyPic"Image and video hosting by TinyPic
 
 
 
آخرین روز تابستان است و من چشم براه  توام
 
قدم به روی چشمم بگذار و بیا مهربانترینم
 
 
تولدت مبارک عزیز دلم
 
Image and video hosting by TinyPic

آخرین ویرایش: شنبه 30 شهریور 1392 11:39 ق.ظ

 

تولد

چهارشنبه 20 شهریور 1392 12:21 ق.ظنویسنده : رها

 
 Image and video hosting by TinyPic
 
 
   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
روزها به سرعت میگذرند و تابستان کم کم   روزهایش را جمع و جور
 
 میکند تا خداحافظی کند ...و  در این  میان ما منتظر تولد دوستی عزیز
 
 و مهربان هستیم ...که باید به دنیا امدنش را به جمع دوستانه مان تبریک
 
بگویم ....مهر بارانی که همه ما را در این خانه در کنار هم  جمع کرد تا در
 
شادی ها با هم بخندیم و در غمها سنگ صبور هم باشیم ....
 
تولدت مبارک مهرباران
 
 
       Image and video hosting by TinyPic      
      "     
 

سلام بر همگی‌

منم آزی

اومدم بگم این دو تا کیک وانیلی و میوه ای که ابجی جون گذاشتن اینجا وشما  ملاحظه می‌کنید،در واقع کار بنده ست

 طرحشونو من دادم،رها جون پختن،شما هم نوش جون کنید هر کی هر طعمی دوست داره بگه تا براش بذارم

( همین جا از فرصت استفاده میکنم که بگم انواع سفارشات برای کیک تولد و

 عروسی و ...پذیرفته میشود  با رنگها و طعم ها واشکال مختلف! با ما تماس بگیرد)

 

و اما شما مهرباران  همیشه مهربان خوش اومدی

اومدنتون به این دنیا مبارکه

امروزمبارکه همه ی عزیزاتون و مبارکه ما بچه های خیال روی تو

 به سلامتی مهرباران عزیز

راستی بچه ها با خیال راحت بنوشید،الکلشو گرفتم

باور کنید یه آب انگورساده ی ساده ست( ناگفته نماند که  آب انگورها را هم خودم گرفتم)      

 گوارای وجود پاکتون

 

 

 


آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 شهریور 1392 06:33 ق.ظ

 

تو

دوشنبه 19 فروردین 1392 07:50 ق.ظنویسنده : رها

 
 
 
دیروز با شکوفه های پراکنده در هوا فال میگرفتم ...
 
اگر بر صورتم افتاد خوب است اگر  نه ....!!!
 
و در دلم دعا میخواندم ..
 
باد شکوفه ها را بر صورتم روانه کند ...!!!
 
فرقی نمیکند بهار باشد یا نه ...
 
 تو که باشی دنیا زیباست

آخرین ویرایش: - -

 

همیشه در قلب ما میمانی...

سه شنبه 7 آذر 1391 05:33 ق.ظنویسنده : رها

 
Image and video hosting by TinyPic
آخرین ویرایش: - -

 

؟

شنبه 15 مهر 1391 03:50 ق.ظنویسنده : رها

 
در سرزمینی که روزها همه با دلهره از خواب برمیخیزند
 
من دلخوشیِ کدام دل خسته ام برای ماندن؟برای زندگی کردن برای شاد بودن ....؟؟
 
کدام بار را به دوش میکشم تا باری را سبک کنم ...؟؟
 
لبخند را بر لبِ کدام انسانِ خسته مینشانم ؟؟
 
و عشق را آغوش اغوش بر روحِ کدام خسته دلِ منتظرنثار میکنم ...؟؟
 
و اما حالا
.
.
.
اگر باری بر دلم نهی ٬میکشم ...!!
 
شاید تو سبکبال تر نفس بکشی ...!!!

آخرین ویرایش: - -

 

بهار

یکشنبه 21 اسفند 1390 09:48 ب.ظنویسنده : رها

 
 
  زمستان کم کم بارش را بر دوش گرقته و ارام ارم ما را ترک میکند و از ان طرف بهار با زیبای
 
  دلکشش برایمان پیغام سرسبزی و سرور میاورد ...
 
  این روزها دنیا زیبا تر شده ..همه جا شکوفه و عطر دلکش گلهای بهاری به مشام میرسه ...
 
  هر روز میشود با تمام وجود نفس بکشی و تمام اکسیژن موجود را با تمام وجود فرو ببری در تمام 
 
  درونت پر از حس زنده بودن کند ....
 
  مهم نیست کجای این دنیای بزرگ روزها را شب میکنی مهم این است که دلت با کجا و به یاد چه
 
  کسانی میتپد ...
 
  به عید نزدیک میشویم و دل و روحمان را برای اغاری دوباره اماده میکنیم ...
 
  هر سال بهار و هر سال عید من با خودم عهد میبندم برای سالی پر از شادی و دوستی و مهربانی و
 
  هر سال  باز کم اورده ام !!
 
  روزهای سال را بدون اینکه به گذشتن عمر فکر کنیم پشت سر میگذاریم و خوشحال که پاییز رفت و
 
  زمستان و ...و غافل که هیچ ندارم ...دستانم تهی ...و دلم مملو از خوبی هایی که باید و نکردم !!
 
  گاهی فکر میکنم چقدر تغییر کردهام ...؟چقدر متفاوت شده ام ..چقدر بد شده ام!
 
  همیشه تصوریری که از خودم در ذهنم داشتم بسیار دوست د اشتنی تر بود .
 
  شاید وقتی نباید در کاری پا فشاری کرد و میکنم ...و به هر قیمت میخواهم به انچه میخواهم برسم ...
 
  روحم را ازرده و دلم را بی قرار میکند ... چقدر درد دل داشتم شب عیدی ....:)
 
  ۲) لوس انجلس برای ایرانیها مرکزیت خرید دارد ...از چند فروشگاه ایرانی تا خانه ما کمتر از 
 
   ۱۰ دقیقه راه است و این هفته از راههای دورتر برای خرید عید امده بودند ...
 
   حسابی شلوغ بود و همه جا بوی عید میامد ...
 
   از سنبل و اجیل و سمنو و همه چیز و همه چیز ...دیدم بهتر است من وسط هفته خرید کنم ...
 
   رفتم یک فروشگاه عربی ..برایم جالب بود مواد سبز پلو شب عید حراج بود ؟؟!!!!
 
   برنج ٬سبزی اماده ٬ باقله دو پوست شده ...!!!
 
   دلم گرفت دیدم اینجا برای کریسمس و تنگس گیوینگ و هر جشنی که دارند همه چیز حراج میشود
 
   فروشگاه عربی هم از این قانون پیروی میکند ولی در همین جا فروشگاههای ایرانی
 
   گرانتر میکنند ... :(
 
   ۳)برای همه شما دوستان عزیزم که خودتان تک تک میدانید چقدر دوستتان دارم و در کجای قلبم قرار
 
   دارید ارزوی سالی پر از شور و شادی و عشق و سعادتنمندی و سبزی و سر افرازی و رسیدن به
 
   تمام  ارزوهای خوب قشنگتان را دارم...
 
  ۴)لطفا در ایام تعطیلات عید وودر سفرها و مسافرتهای عیدی در مهمانیها و خلاصه در تفریح و
  
  شادی غرق نشوید و ما را فراموش کنید, ما این طرف دنیا فقط شب عید دور هم جمع میشویم و یک
 
  ۱۳ بدر بقیه اش چشممان به این صفحه جادویی است تا از شما ها خبری داشته باشیم ...
 
  البته که شوخی نیست جدی گفتم بخدا
 
  البته اگر حسابی به شما خوش بگذرد اشکالی ندارد ما را فراموش کنید ...
 
  مراقب خودتان و دلهای مهربانتان باشید ..دوستتان دارم و التماس دعا
 

آخرین ویرایش: یکشنبه 21 اسفند 1390 11:40 ب.ظ

 

سلام

سه شنبه 2 اسفند 1390 04:11 ق.ظنویسنده : رها

 
  سلام
 
  روزهای قشنگ زمستانی داره کم کم تمام میشه ....
 
هوای اینجا که همیشه بهار و دیدنی اما گاهی هم زمستان چهره نمایی میکنه ..
 
امسال بارندگی زیادی نداشتیم و بر عکس کلی مریضی و سرماخوردگی ..
 
انگار دیگه واکسنها هم نمیتونند کمک کنند ...
 
خیلی وقت دارم سعی میکنم محمد بتواند فارسی بنویسد و از این رفت و امدهای کلاس فارسی کلی
 
 دوست جدید پیدا کردیم ...
 
دیروز برنامه پارک بود تا هم بچه ها بازی کنند هم بزرگها کمی صحبت کنند ...
 
دراین بین دعوت شدم به یک جلسه به نام مجلس که متعلق به دراویش است ...
 
گفتم باشه و با بچه ها رفتیم ...مدتها بود روسری نپوشیده  بودند ...
 
قیافه رایا و هلیا برایم دیدنی بود ...اول مناجات خواجه عبدلله انصاری خوانده شد و
 
 بعد یک غزل از حافظ و بعد اشعاری از مولانا ....عجب ارامشی داشت ان صدایی که میخواند و این
 
کلام روحانی ....
 
چشمهایم را بستم صورتم خیس بود و دعا کردم خدایا فقط ارامش ارامش و ارامش...
 
  انها به سبک خودشان خداحافظی میکردند که به ان صفا کردن میگفتند ...
 
برایم جالب بود دیدن خانمهایی که میایند و چادر سر میکنند دعا میخوانند و التماس دعا میگویند
 
 و همه معتقد بودند ارامششان را مدیون همین جلسات هستند ...نمیدانم ....
 
 هنگام خداحافظی من هم رفتم تا با صاحب خانه خداحافظی کنم برق نگاه مهربانش انچنان
 
 تا تمام وجودم رفت که بی اختیار گفتم دعایم کنید ...
 
لبخند قشنگی زد و گفت خدا همیشه همراهمان هست و ما را کمک میکند نگران نباش دخترم ...
 
 برگشتم و انگار هنوز مناجات خواجه در گوشم زمزمه میکند ...

آخرین ویرایش: سه شنبه 2 اسفند 1390 04:46 ق.ظ

 

سلام

یکشنبه 11 دی 1390 01:57 ق.ظنویسنده : رها

 
 
 
  روزهای قشنگ و پر از خاطره ای را پشت سر گذاشتیم با یاد تک تک شما
 
  امسال هم درخت کریسمس را اذین بستم و با بستن هر گوی برای هر کدام از شما  دعای خیر کردم و
 
   ارزوی داشتم سالی پر از سلامتی و سعادتمندی ...
 
  روزهای در کنار هم بودن به سرعت برق و باد گذشت و امروز صبح مسافران من هر کدام راهی شهر
 
  خودشان شدند با دنیایی از خاطرات ...
 
  جاهای دیدنی شهر انقدر زیاد بود که ما ترجیحا از فروشگاهای ایرانی و بستنی و نان سنگک و نان بربری
 
  و سبزی خوردن و ....شروع کردیم و به سن دی گو و هالیوود و پارک جنگلی تپنگا ختم.
 
  جای همه شما خالی بود شهر در نور موج میزد و محله ها در رقابت برای بهترین اذین بندی ....
 
   امیدوارم روزی فرا برسد که من مهماندار شما عزیزان باشم ....
 
  برای همه شما که دوستیتان افتخاری است برای من ارزوی سالی پر از عشق  و شادی میکنم و تشکر  
 
   از تمام خوبی و مهربانی شما ...
 

آخرین ویرایش: یکشنبه 11 دی 1390 02:04 ق.ظ

 

سلام

دوشنبه 7 آذر 1390 08:45 ق.ظنویسنده : رها

 
 
   در پاییزی دل انگیز میان برگهای رنگارنگ قدم میزنم
 
  نسیم پاییزی آرام آرام برگها را در هوا میرقصاند و به اوج میبردشان تا قبل از زمین گیر
 
  شدن یک بار دیگر دنیا را از بالا ببینند !!
 
  را از جیبم بیرون می آورم موهایم را مرتب میکنم و به آسمان مینگرم
 
  رنگینکمانی از برگهای زیبا و رقصان در اسمان چشمها را خیره میکند ....
 
  آرام آرام گام برمیدارم تا صدای ناله برگهایی که زیر پاهایم خرد میشوند را کمتر بشنوم ...
 
  ذهنم تا تو اوج میگیرد ...
 
  تمام عشقم را همراه با رنگارنگی برگها سوار بر نسیم پاییزی میکنم تا خیالت را رنگی کند ...
 
  تا بیاسایی تا گرم شوی با رنگهای گرم نارنجی و زرد و قرمز ....
 
  و در این رنگ بازار رنگ میبازد چهره ام که دلم گم شده میان خودم و دنیا و تو ....
 
  نبضم به شماره میافتد هر گاه میخواهم جایت را در دلم کمی تغییر دهم!!!
 
  محراب دلم را برای تو هر روز بارها آب و جارو میکنم تا انعکاس مهربانی و خوبیت را در
 
  دلم بیشتر ببینم ...
 
  هوا رو به تاریکی میرود شالم را که با یاد تو بافته ام بر گردنم میپیچم تا شاید نبضم را
 
  مهار کند پلک هایم سنگین شده اما میترسم پلک بزنم مبادا اشکها بر روی گونه هایم
 
  سر بخورد ...
 
  دیگربه خانه رسیده ام !
 
  غمها را و دلتنگی را بر استانه در میتکانم و با لبخندی بلند میگویم من آمدم سلام !!!
 

آخرین ویرایش: دوشنبه 7 آذر 1390 08:57 ق.ظ

 

۲۰ مهر ماه

پنجشنبه 21 مهر 1390 07:14 ق.ظنویسنده : رها

 

کم کم به ۲۰ مهر ماه رسیدیم ...انگار همین دیروز بود !

اما نه، انگار یک سال گذشته از روزی که در کنار هم بودیم !

برای من که روزهای بعد از آن روز به کندی و به سختی گذشتند !

و حالا بعد تقریبا یک ماه خوبم و زندگی را چون قبل از سر گرفته ام

دلتنگی ها و اشک ها رفته اند و رها با خودش به خلوت نشسته !!

خوشحالم که دیدمتان و چه احساس غرور میکنم در جمع مهربان و صمیمی تان

برای داشتن و یافتن شما ...

و اینک منتظر روزی هستم تا دوباره دیدارها تازه شود

شاید چندین سال دیگر ....!!!

شاید ان وقت پرنیان صاحب داماد شده باشد ..مهتاب والهام و پرنیان و میترا

هم همراه همسرانشان امده باشند. باران و فرینوش دست کودکشان

را گرفته باشند و مهرباران هم با فرشته های قشنگش امده باشد ....

و حالا به یاد شما و آن روز به یاد ماندنی گلهای رز مهمان میز من هستند ..

و خوشحالم جایی هست برای همه ما در یک خانه زیر یک سقف

و در کنار مهربانی هم...

امیداورم این خانه همیشه پر رونق باشد ...

از این به بعد درتقویمم کنار ۲۰ شهریور حرفهای بسیاری دارم برای نوشتن ....

به امید دیدار دوستان هم خانه ای ....


آخرین ویرایش: - -

 

خوشبختی

چهارشنبه 29 تیر 1390 10:57 ب.ظنویسنده : رها

 
وقتی که مرزهای بودن را میشکنی
 
و تا مرزنبودن بامن پیش میایی

میشود خوشبخت نبود ؟؟


آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 تیر 1390 11:04 ب.ظ

 

درود

جمعه 24 تیر 1390 12:24 ق.ظنویسنده : رها

 
"کیست این پنهان مرا در جان و تن        کز زبان من همی گوید سخن

 این که گوید از زبانم راز کیست؟           بنگرید این صاحب اواز کیست ؟؟

 در من اینسان خود نمایی میکند          ادعای آشنایی میکند...."

                                                                                عمان سامانی

 

باسلامی گرم از ان طرف اقیانوسها به دوستان بسیار عزیزم و عرض معذرت

 برای دیر رسیدنم....

امیدوارم  این خانه همیشه خانه دوستی و مهربانی باشد و تا همیشه

زنجیزی باشد برای پیوند همه ما ,جایی باشد برای ارمش گرفتن واسودگی

خیال ما با خیال روی تو ...

 چرا که ....

            هر کجا عشق آید ساکن شود        هر چه ناممکن بود ممکن شود


آخرین ویرایش: - -