تبلیغات
خیال روی تو - مطالب مهرباران

میلاد باران

جمعه 16 آبان 1393 08:55 ب.ظنویسنده : مهرباران

 
باران اگر نبود
کدامین آینه
زمین را
به رویای بهشت می برد؟

باران اگر نبود
چه کسی
دلتنگی دل انگیز عاشقانه را
معنا می کرد؟

باران اگر نبود
کدام امانتدار
مهربانی بی توقع روزگار را
بر دوش می کشید؟


پ.ن.: تولد یار همیشه و دوست عزیزمان... باران ِمهربان مبارک.... سلامتی، خوشی و بهروزی ات را در کنار خانواده از خداوند منان خواهانیم...

آخرین ویرایش: جمعه 16 آبان 1393 09:54 ب.ظ

 

همه شعرهایم، هایکوی بودی بود، نبود

سه شنبه 28 مرداد 1393 11:00 ق.ظنویسنده : مهرباران

 

چند دست نوشته تقدیم به دوستان جان....

1)

سهم من از تو

گلی ست آفتابگردان

که بر قلبم ریشه دارد


2)

هر روز گلی ست

که آفتاب

به زمین هدیه می دهد

....

هر شب دریایی ست

که مهتاب

ستاره هایش را صید می کند


3)

تو یک بار رفته ای

و من هزاران بار می روم

تو از پشت پنجره

من از کنار آن


4)

آدرسم همان است که بود

شاید که شبی

بازگردی


5)

هر روز و هر شب

رو به آفتاب

                به دریا

رو به مهتاب

               به باران

نماز ِفراموشی می خوانم

تا خدایم را از یاد ببرم!

 

6)

تقصیر من نیست

که سوی قبله ام

از خانه تو می گذرد


آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 مرداد 1393 05:40 ب.ظ

 

تولد مبارک

دوشنبه 5 فروردین 1392 11:09 ق.ظنویسنده : مهرباران

 
رویا در انتظار مهربانی
مهربانی در انتظار نسیم
نسیم در انتظار بهار
بهار در انتظار سبزه
سبزه در انتظار شکوفه
شکوفه در انتظار توست
.....................

تولد بانوی خوبی و مهربانی مبارک

خوشی، سلامتی و آرامش شما
آرزوی تمامی اهالی خیال روی توست.
اونهایی که کیک می خورند جای همه ما رو خالی کنند...




آخرین ویرایش: - -

 

جشن بهار....

یکشنبه 27 اسفند 1391 12:51 ب.ظنویسنده : مهرباران

 
صـدای پـای بـهار می آیـد ...
قدری به تماشا بنشینیم و بشنویم  آمدنش را...
آینه دلهایمان در انتظار بهار شدن می تپد...
پیشاپیش آمدن نوروز و بهار خجسته و مبارک باد
......................................................
تبریک نوشت:
این روزها خبرهای خوبی  در جریان است برای رایای گرامی ما....
هم حیلی تبریک و شادباش... هم کلی آرزوی خوشبختی....
شیرینی ما بماند برای جشن بزرگ...
رها خانوم و آزی خانوم  نیز... تبریک فراوان اهالی خیال روی تو را پذیرا باشند...
دلهایتان همیشه شاد


آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1391 12:56 ب.ظ

 

شعری از هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه)

دوشنبه 7 اسفند 1391 11:22 ق.ظنویسنده : مهرباران

 
چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری   
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد       
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان
كه به هفت آسمانش نه ستاره ای است باری
دل من! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی   
چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری
نرسید آنكه ماهی به تو پرتوی رساند      
دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری
سحرم كشیده خنجر كه: چرا شبت نكشته ست   
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری
به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من؟   
كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی    
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم        
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری
سر بی پناه پیری به كنار گیر و بگذر      
كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری
به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها  
بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری....

آخرین ویرایش: - -

 

دوست

چهارشنبه 3 آبان 1391 08:06 ق.ظنویسنده : مهرباران

 
هوای دوست داشتنی

             هوای دوست داشتن

                                هوای دوست، داشتن

                                                        دوست داشتن

                                                                               دوست
درود...

خوش آمد نوشت:
شاعر ِکوچک ِسرزمینهای ِدور، به جمع اهالی "خیال روی تو" خوش آمدید... 

آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 آبان 1391 07:54 ق.ظ

 

تولد

سه شنبه 20 تیر 1391 09:04 ق.ظنویسنده : مهرباران

 
بعضی روزها

                بیشتر مهربانند

بعضی روزها

               بیشتر لبخند می زنند

بعضی روزها

               گونه ای دیگرند

بعضی روزها

               تولدی دارند....

.......

بانوی مهربانی و لبخند

                                  تولدتان مبارک

...................................................................................................

پ.ن.:.... و این روزها... آغاز زندگی مشترک دو عزیزمان نیز، هست...
باران و بانو.... چه تقارن قشنگی... تولد مشترکتان مبارک:))

آخرین ویرایش: سه شنبه 20 تیر 1391 09:21 ق.ظ

 

چند شعر کوتاه... برای خیال روی تو...

یکشنبه 21 خرداد 1391 05:56 ب.ظنویسنده : مهرباران

 

كاش یك روز دل ام

با خودش یك دل و یكرنگ شود

تا كه اقرار كنم

گاه گاهی دل من

دوست دارد كه برای تو فقط تنگ شود...

-------------------------

خوب من!

بس كن این سكوت بی نتیجه را

 فرصتی بده برای گفت و گو

 دست كم به من كه می رسی

 ناسزا بگو!

 -------------------------

 نیست راه ات راه بی برگشت

 آن دل تنگی كه همراه تو دارم

 بارها گفته: باز خواهی گشت!

 ………………………… 

عصر ساكت دوشنبه است

 شنبه روز دیدن تو بود

 باز هم دو روز دیر كرده یی

 من دل ام هزار راه رفته است

 باز هم مرا در انتظار دیدن ات پیركرده یی

 قصه یی ست: بی خیالی تو و انتظار من.

 ------------------------

 زودتر می خوابم

 من پُرم از تو ولی دور از تو

 و تو نزدیك تر از من به منی

 كاش حرفی بزنی...


پ.ن.:  کتاب "كاش حرفی بزنی" سروده ی مصطفی رحماندوست

ب. ن.: تولد استاد الهام خانوم تفرشی مبارک... انشاا... هزار ساله بشین...

آخرین ویرایش: دوشنبه 22 خرداد 1391 06:13 ب.ظ

 

روی تو...

سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 10:56 ق.ظنویسنده : مهرباران

 
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

آخرین ویرایش: سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 10:57 ق.ظ

 

درها

یکشنبه 2 بهمن 1390 04:06 ب.ظنویسنده : مهرباران

 

برای بازکردن درها

خیلی چیزها لازم است

باید بلندتر شد... بلندتر کرد دستها را...

تا به دستگیره ی آن برسی

باید کلید را هم داشت

اگر قفلی دارد و رمزی...

و ....

اما باید دل را نیز بزرگتر کرد

تا که تحمل کند آنچه را

که می خواستی و نمی بینی آنسوی در...

و زندگی هر لحظه  

باز کردن دربهای بسته است ...

که باید باز کرد و باز کرد...

دربها را ... قفلها را...

بی آنکه خیلی غمگین شد

برای نداشتن هایی که

انتظارشان را

آنسوی درهای زندگی می کشیم...


آخرین ویرایش: - -

 

خواب و بیداری

سه شنبه 22 آذر 1390 04:22 ب.ظنویسنده : مهرباران

 

خواب می بینم بادی پاییزی شده ام

تا رسیدن به گیسوان تو

زمین را در درنگی کوتاه می گذرانم

خواب می بینم ستاره ای دنباله دار شده ام

تا تماشای ماه گونه ی تو

منظومه ها را می گردم

خواب می بینم پرنده ماهی شده ام

تا شنا در همسایگی تو

همه دریاها را می پرم

خواب می بینم... آه!

دیر کرده است باز

بیداری من/ تا رسیدن به تو


آخرین ویرایش: - -

 

تولد

سه شنبه 17 آبان 1390 12:42 ب.ظنویسنده : مهرباران

 
پس از ترانه باران
        شعر سپید می خواند
                                           آسمان
...

امروز یکی از قشنگترین روزهای سال است... برف قشنگی از صبح شهرمون رو سپید پوش کرده است...
اما... امروز...  روز تولد  یکی از مهربانترین دوستان گرامی جمع ماست... تولد باران خان عزیز و مهربان...
خواستم به نیابت از دوستان، تولد ایشون رو به خودش و همچنین به خودمون تبریک بگم و براش آرزوی روزها و سالها خوشی و سعادت داشته باشم...
با احترام
از طرف جمع خیال روی تو

پ.ن.: از سال روز تولد باران... عزیز دیگری با نشانی بارانی به جمع دوستان خیال روی تو پیوستند... با افتخار خوش آمد می گوییم بر سارای گرامی...


** این هم گل و کیک رها خانم برای تولد باران عزیز... سپاس













آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 آبان 1390 03:39 ب.ظ

 

دفتر مهربانی و دوستی

سه شنبه 5 مهر 1390 11:49 ق.ظنویسنده : مهرباران

 

مهر ِمهربان رسید و باز، یاد کودکی هایم افتادم... یاد مدرسه... دفترهای رنگی... آن وقتها، دفترها معنی دیگری برایمان داشتند، جلدش... خطهایش... برگهایش... شاید چند برگ بودن دفترها از همه مهمتر بود... مثل خیلی چیزهای دیگر زندگی، که تعداد برگها مهمترینند... همچون دفتر عمر...

اما...

اما من، فکر می کنم دفتر مهربانی و دوستی، برگهایش بی نهایت است... برگهایی به رنگ همه ی رنگهای آسمانی... به قشنگی همه ی روزها و شبهای سال... سالهایی که هر لحظه اش برایمان هدیه ای پنهان کرده اند...

دفتری که حتی پس از رفتن نیز همچنان باز است...

دفتری که مشقهایش، عطر دوست را دارد...

دفتری که فقط آغاز دارد... تا پایان بی نهایت...

دفتری به رنگ خدا...

پ.ن.: برگ نوشته های مهرباران تمام شد... به رسم دفتر دوستی ها... بر خیال روی تو خواهم نوشت...


آخرین ویرایش: - -

 

مسافر

شنبه 19 شهریور 1390 08:17 ب.ظنویسنده : مهرباران

 

همچون ستاره ای دنباله دار

شبانه های چند ساله ی ما را

روشن می کنی

برای تماشایت تا صبح

کمترین است بیدار ماندن

پ.ن.: تقدیم به مسافر این روزهای جمع ما....


آخرین ویرایش: شنبه 19 شهریور 1390 08:21 ب.ظ

 

هلال چشم

یکشنبه 23 مرداد 1390 03:42 ب.ظنویسنده : مهرباران

 

همچو ماه رمضان

اگر گوشه ی هلال چشمی

 نشان دهی

همه را

محو خود خواهی کرد

بی آب و بی دانه!


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2